خطای در دسترس بودن

خطای در دسترس بودن؛ چرا از هواپیما می‌ترسیم اما از پراید نه؟

خطای در دسترس بودن (Availability Heuristic)؛ چرا از هواپیما می‌ترسیم اما از پراید نه؟ (جنگ شناختی – قسمت ۴۰)

 

مقدمه: باگِ حافظه انسان

اگر از مردم بپرسید: «احتمال کشته شدن توسط کوسه بیشتر است یا سقوط قطعات جدا شده از هواپیما؟»، اکثر مردم با قاطعیت می‌گویند: «کوسه!»

چرا؟ چون فیلم‌های ترسناک زیادی درباره کوسه دیده‌اند و اخبار حمله کوسه همیشه تیتر یک می‌شود. اما آمار واقعی نشان می‌دهد که احتمال مرگ بر اثر سقوط قطعات هواپیما ۳۰ برابر بیشتر از حمله کوسه است!

این خطای محاسباتی، ناشی از کم‌هوشی نیست؛ بلکه ناشی از یک میان‌بر ذهنی (Heuristic) به نام «خطای در دسترس بودن» (Availability Heuristic) است.

در قسمت چهلم و پایانِ دهه چهارم، می‌خواهیم ببینیم دشمن در جنگ شناختی چگونه با استفاده از این باگ، «اولویت‌های ذهنی» و «احساس خطر» ما را مهندسی می‌کند.

مکانیسم عمل: هرچه آسان‌تر، پس واقعی‌تر!

مغز انسان برای تخمین زدنِ احتمالِ وقوع یک رویداد، سراغ ماشین‌حساب و آمار نمی‌رود (چون سیستم ۲ تنبل است). در عوض، مغز یک جستجوی سریع در حافظه انجام می‌دهد.

قانون مغز این است: «اگر بتوانم مثالی از آن رویداد را به راحتی و به سرعت به یاد بیاورم، پس آن رویداد پرتکرار و مهم است.»

چه چیزهایی راحت‌تر به یاد می‌آیند؟

  1. اتفاقات اخیر: خبری که دیروز شنیده‌ایم.
  2. اتفاقات هیجانی: تصاویری که بار احساسی شدید (ترس، خشم) دارند.
  3. اتفاقات پرتکرار در رسانه: چیزی که مدام جلوی چشم ماست.

به همین دلیل است که ما از «سقوط هواپیما» (که نادر است اما تصویرش در اخبار و فیلم‌ها بسیار در دسترس است) می‌ترسیم، اما از «فشار خون» (که قاتل خاموش میلیون‌ها نفر است اما تصویر دراماتیکی ندارد) نمی‌ترسیم.

مهندسیِ «ادراکِ فساد» و «ناامنی»

در جنگ شناختی، دشمن از این خطا برای سیاه‌نمایی مطلق استفاده می‌کند.

فرض کنید در سیستم اداری یک کشور، روزانه میلیون‌ها تراکنش سالم انجام می‌شود و ۱۰ تراکنش فاسد هم وجود دارد.

اگر رسانه‌ها هر روز، فقط و فقط آن ۱۰ مورد فساد را با تیترهای درشت و تصاویر جذاب پوشش دهند، چه اتفاقی می‌افتد؟

بعد از یک ماه، وقتی از یک شهروند یا حتی استاد دانشگاه می‌پرسید «وضعیت فساد چطور است؟»، او به حافظه‌اش رجوع می‌کند. حافظه او پر از تصاویر دزدی است (چون این تصاویر در دسترس‌ترند).

نتیجه‌گیری او: «فساد همه‌جا را گرفته و سیستم غرق در تباهی است.»

در واقعیت آماری، شاید فساد ۱٪ باشد، اما در «واقعیت ذهنی» (که با خطای در دسترس بودن ساخته شده)، فساد ۹۹٪ است. این تفاوت بین «واقعیت» (Reality) و «ادراک» (Perception)، کلیدِ فهمِ نارضایتی‌های اجتماعی است.

تکرار؛ مادرِ باور

چرا شبکه‌های ماهواره‌ای یک خبر دروغ یا منفی را در طول روز ۵۰ بار تکرار می‌کنند؟

چون آن‌ها می‌دانند که «تکرار»، باعث «در دسترس شدن» آن موضوع در حافظه می‌شود.

وقتی دروغی بارها تکرار شد، مغز در بازیابی آن انرژی کمتری مصرف می‌کند. و مغز ما تکاملاً یاد گرفته است: «چیزی که پردازشش آسان است، احتمالاً حقیقت دارد.» (Cognitive Ease).

بنابراین، تکرارِ دروغ، آن را تبدیل به «حقیقتِ در دسترس» می‌کند.

راهکار دفاعی: عبور از حافظه به آمار

نخبگان و مدیران نباید بر اساس «آنچه در گروه‌های تلگرامی می‌بینند» یا «آنچه به یاد می‌آورند» تصمیم بگیرند. حافظه ما فریب‌کار است.

راهکار مقابله با این خطا، «رجوع به آمار و داده‌های کلان» است.

هر وقت حس کردید «همه دارند مهاجرت می‌کنند» یا «امنیت از بین رفته»، از خودتان بپرسید: «آیا واقعاً آمار مهاجرت نسبت به ۱۰ سال پیش ۱۰ برابر شده، یا من دارم ۱۰ برابر بیشتر پست‌های مهاجرت را در اینستاگرام می‌بینم؟»

تمایز قائل شدن بین «تکرار رسانه‌ای» و «تکرار واقعی»، مرز بین یک ذهن عوام‌زده و یک ذهن تحلیل‌گر است.

ارسال نظر