نبرد روایت‌ها

نبرد روایت‌ها؛ چرا در جنگ‌های جدید، «داستان‌ها» از موشک‌ها قوی‌ترند؟ (قسمت ۴)

نبرد روایت‌ها؛ چرا در جنگ‌های جدید، «داستان‌ها» از موشک‌ها قوی‌ترند؟ (جنگ شناختی – قسمت ۴)

 

نبرد روایت ها در جنگ شناختی؛ مقایسه قدرت داستان و موشک

مقدمه: تغییر ماهیت پیروزی

در طول قرن‌های متمادی، تعریف «پیروزی» در جنگ‌ها ساده بود: هرکس پرچم خود را بر فراز تپه دشمن نصب کند، برنده است. تاریخ را فاتحان می‌نوشتند و صدای شکست‌خورده در غبار جنگ گم می‌شد.

اما در قرن بیست و یکم، معادله به طرز عجیبی تغییر کرده است. ما بارها دیده‌ایم که یک ارتش در میدان نظامی پیروز می‌شود، اما در افکار عمومی جهان «شکست‌خورده» و «جنایتکار» لقب می‌گیرد. برعکس، گروهی که از نظر نظامی ضعیف‌تر است، تبدیل به قهرمان افسانه‌ای می‌شود.

راز این تغییر چیست؟ پاسخ در یک مفهوم کلیدی نهفته است: «نبرد روایت‌ها» (Battle of Narratives).

در قسمت چهارم از مجموعه مقالات «رسانه تراز»، می‌خواهیم بررسی کنیم که چگونه «قصه» و «روایت» به قدرتمندترین سلاح زرادخانه‌های مدرن تبدیل شده است.

تفاوت حیاتی: «فکت» (Fact) در برابر «روایت» (Narrative)

بسیاری از نخبگان و دانشگاهیان، هنوز تفاوت میان «خبر» و «روایت» را به درستی درک نکرده‌اند.

  • فکت (Fact): ماده خام، واقعیت عینی و داده‌ی خشک است. (مثلاً: قیمت دلار ۵۰ هزار تومان شد).
  • روایت (Narrative): معنایی است که ما به آن واقعیت می‌دهیم؛ چیدمانِ حقایق در یک بستر داستانی برای رسیدن به یک نتیجه خاص.
مثال راهبردی:

فرض کنید در دانشگاه، غذای سلف یک روز کیفیت پایینی داشته است. این یک «فکت» است.

  • روایت اول (مدیریت): یک اشکال فنی در دیگ‌های پخت باعث شد غذا خوب نپزد. (روایت: اشکال فنی و گذرا).
  • روایت دوم (دشمن): بودجه غذای دانشجویان دزدیده شده و مسئولین عمداً به دانشجو توهین می‌کنند تا تحقیرش کنند. (روایت: فساد سیستماتیک و دشمنی با دانشجو).

می‌بینید؟ واقعیت یکی است، اما روایتی که بر ذهن مخاطب می‌نشیند، تعیین می‌کند که آیا دانشجو «صبر» می‌کند یا «شورش» می‌کند.

تکنیک‌های مهندسی روایت

دشمن در جنگ شناختی، با استفاده از علوم اعصاب و روانشناسی، روایت‌هایی می‌سازد که ذهن قادر به رد کردن آن‌ها نباشد. برخی از این تکنیک‌ها عبارتند از:

۱. قربانی‌سازی (Victimization):

روایت همیشه نیاز به یک «قربانی مظلوم» و یک «جلاد ظالم» دارد. رسانه‌های غربی استادِ این هستند که جای این دو را عوض کنند. آن‌ها تروریست‌های مسلح را «پیکارجویان آزادی‌خواه» و مدافعان امنیت را «سرکوبگر» معرفی می‌کنند.

۲. اتصال نقاط (Connecting the Dots):

ذهن انسان عاشق الگوپیدا کردن است. روایت‌سازان حرفه‌ای، چند اتفاق بی‌ربط (مثلاً آتش‌سوزی در یک کارخانه، تصادف در جاده و قطعی اینترنت) را کنار هم می‌گذارند و یک خط داستانی می‌سازند که: «همه این‌ها نشان‌دهنده فروپاشی سیستم است.» در حالی که هیچ ربط منطقی بین آن‌ها نیست.

۳. استفاده از کهن‌الگوها (Archetypes):

آن‌ها روایت‌های خود را روی داستان‌های باستانی سوار می‌کنند: نبرد خیر و شر، دیو و دلبر، قهرمان تنها در برابر سیستم فاسد. این کار باعث می‌شود روایت مستقیماً با ناخودآگاه مخاطب ارتباط برقرار کند.

چرا داستان‌ها از موشک‌ها قوی‌ترند؟

موشک می‌تواند زیرساخت فیزیکی (پل، نیروگاه) را نابود کند، اما نمی‌تواند «اراده» ملتی را از بین ببرد. برعکس، گاهی بمباران باعث اتحاد بیشتر مردم می‌شود.

اما «روایت» می‌تواند زیرساختِ ذهنی و اراده یک ملت را پودر کند. روایتی که به جوان ایرانی بگوید: «گذشته‌ات خراب بوده، حالت فلاکت‌بار است و آینده‌ات سیاه است»، او را بدون شلیک یک گلوله، از کار می‌اندازد.

جنگ امروز، جنگِ اشغالِ ذهن‌هاست و در این جنگ، کسی برنده است که «قصه» بهتری بگوید. اگر ما روایتِ «امید، پیشرفت و توانستن» را نسازیم و با زبان هنر بیان نکنیم، دشمن خلاء موجود را با روایتِ «یأس، بن‌بست و نتوانستن» پر خواهد کرد.

نتیجه‌گیری: روایت اول باشید

قانون طلایی جنگ شناختی این است: «روایتِ اول، روایتِ غالب است.» (The first narrative wins).

در هر بحران یا رویدادی، کسی که زودتر روایت خود را به دست مخاطب برساند، ذهن او را «لنگر» می‌اندازد (Anchoring Effect). تغییر دادنِ ذهنیتی که شکل گرفته، انرژی بسیار زیادی می‌خواهد. پس در روابط عمومی و مدیریت رسانه، «سرعت» و «سناریو داشتن»، حیاتی است.

اگر ما روایت نکنیم

ارسال نظر