سرمایهداری نظارتی؛ وقتی «تجربه انسانی» تبدیل به کالای تجاری میشود
سرمایهداری نظارتی؛ وقتی «تجربه انسانی» تبدیل به کالای تجاری میشود (حکمرانی رسانه – قسمت ۳۵)
مقدمه: جهشِ ژنتیکیِ سرمایهداری
اگر تاریخ اقتصاد را مرور کنیم، میبینیم که سرمایهداری همواره به دنبال «کالایی» جدید برای فروش بوده است. ابتدا زمین و املاک کالا شد، سپس نیروی کار (در انقلاب صنعتی)، و بعد خدمات مالی. اما در قرن بیست و یکم، سرمایهداری به بنبست رسید؛ دیگر چیزی برای استعمار نمانده بود، جز یک قلمرو بکر و دستنخورده: «ماهیتِ انسان».
در قسمت سی و پنجم، به سراغ یکی از مهمترین و تکاندهندهترین تئوریهای قرن اخیر میرویم: «سرمایهداری نظارتی» (Surveillance Capitalism). مفهومی که توسط خانم پروفسور شوشانا زوبوف (Shoshana Zuboff) در دانشگاه هاروارد تدوین شد و پرده از رازِ مدلِ کسبوکارِ غولهای دیجیتال برداشت.
کشفِ بزرگ گوگل
داستان از بحران داتکام (Dot-com bubble) در سال ۲۰۰۰ شروع شد. گوگل سرویس جستجوی عالی داشت اما پولساز نبود. سرمایهگذاران فشار میآوردند. در این شرایط، مهندسان گوگل متوجه چیزی شدند که تا آن زمان «زباله دیجیتال» (Digital Exhaust) نامیده میشد: دادههای جانبی کاربران (اینکه چه ساعتی سرچ کردند؟ چقدر مکث کردند؟ بعدش کجا رفتند؟). آنها فهمیدند که با تحلیل این زبالهها، میتوانند «رفتار آینده کاربر» را پیشبینی کنند. این لحظه، لحظه تولد سرمایهداری نظارتی بود.
انسان: معدنِ جدید
در این مدل اقتصادی جدید، «انسان» دیگر مشتری نیست؛ انسان «منبعِ استخراج» است.
- استخراج: پلتفرمها (گوگل، فیسبوک، آمازون) تمام ابعاد زندگی ما را رصد میکنند. نه فقط چیزی که مینویسیم، بلکه جایی که میرویم (GPS)، ضربان قلبمان (Smart Watch) و حتی لحن صدایمان (Smart Speaker).
- پیشبینی: این دادهها خوراکِ هوش مصنوعی میشود تا «محصولاتِ پیشگویانه» (Prediction Products) تولید کند.
- فروش: این محصولات در بازاری به نام «بازارِ معاملاتِ آتیِ رفتاری» به تبلیغدهندگان، شرکتهای بیمه یا ستادهای انتخاباتی فروخته میشود.
آنها نمیفروشند که «علی چه کفشی دوست دارد»؛ آنها میفروشند که «علی، روز سهشنبه ساعت ۴ عصر، وقتی قند خونش افتاده و غمگین است، اگر این تبلیغ را ببیند، حتماً خرید میکند.» این یعنی فروشِ «یقین».
قدرتِ ابزاری (Instrumentarian Power)
زوبوف هشدار میدهد که این سیستم به دنبال ایجاد دیکتاتوری توتالیتر (مثل شوروی یا آلمان نازی) نیست که بخواهد با زور و شکنجه عقیده شما را تغییر دهد. قدرتِ آنها، «ابزاری» است. آنها نمیخواهند شما را بکشند یا شکنجه کنند؛ آنها میخواهند شما را مثل یک ساز (Instrument) بنوازند! هدف آنها این است که رفتار شما را به سمتی که سودآور است (خرید کالا، رأی دادن به کاندیدای خاص) هدایت کنند، بدون اینکه خودتان بفهمید. آنها آزادی اراده را حذف نمیکنند، بلکه آن را «مهندسی» میکنند.
بازی پوکمونگو (Pokemon Go) به عنوان آزمایشگاه
یکی از مثالهای معروف زوبوف، بازی پوکمونگو است. این بازی که توسط یکی از شرکتهای اقماری گوگل (Niantic) ساخته شد، آزمایشی بود برای اینکه ببینند «آیا میتوانیم تودههای مردم را به صورت فیزیکی در شهر جابجا کنیم؟» پاسخ مثبت بود. رستورانها و کافهها پول میدادند تا «پوکمونهای کمیاب» در مغازه آنها ظاهر شود و بازیکنان ناخودآگاه به آنجا کشانده میشدند و خرید میکردند. این یعنی هدایتِ رفتارِ واقعیِ انسانها از طریقِ لایهی دیجیتال.
نتیجهگیری: چالش حکمرانی
سرمایهداری نظارتی، تهدیدی برای «دموکراسی» و «کرامت انسانی» است. اگر یک شرکت خصوصی، بیشتر از خودمان درباره ما بداند و بتواند رفتارمان را کنترل کند، دیگر آزادی چه معنایی دارد؟ حکمرانی رسانه در ایران و جهان، باید جلوی این «دستکاری پنهان» بایستد. قوانین حفاظت از داده و شفافیت الگوریتم، تنها سپرهای ما در برابر تبدیل شدن به «موشهای آزمایشگاهی» در دستانِ بیگتک هستند.