بیطرفی شبکه؛ افسانهی برابری در بزرگراه اینترنت (حکمرانی رسانه – قسمت ۲۳)
بیطرفی شبکه (Net Neutrality)؛ افسانهی برابری در بزرگراه اینترنت (حکمرانی رسانه – قسمت ۲۳)
مقدمه: آیا همه دادهها برابرند؟
یکی از داغترین، فنیترین و البته سیاسیترین بحثها در حوزه حکمرانی اینترنت در جهان، مفهوم «بیطرفی شبکه» (Net Neutrality) است. این مفهوم در ظاهر بسیار دموکراتیک و جذاب به نظر میرسد: «شرکتهای ارائهدهنده اینترنت (ISP) باید با تمام دادهها یکسان برخورد کنند و هیچ تبعیضی بین دادههای مختلف قائل نشوند.»
طبق این نظریه، سرعت دانلود یک فیلم سینمایی سرگرمکننده از نتفلیکس، باید دقیقاً برابر با سرعت دانلود یک پرونده پزشکی حیاتی یا تراکنش بانکی باشد. طرفداران این نظریه معتقدند که اینترنت باید یک زمین بازی مسطح (Level Playing Field) باشد.
اما در قسمت بیست و سوم، میخواهیم این مفهوم را از منظر «حکمرانی ملی» و «مدیریت بحران» نقد کنیم. آیا در واقعیت، برابری مطلق دادهها به نفع جامعه است؟ یا افسانهای است که شرکتهای غولپیکر محتوایی (مانند گوگل و نتفلیکس) برای کاهش هزینههای خود ساختهاند؟
آناتومی یک بزرگراه: آمبولانس یا کامیون بستنی؟
برای درک بهتر، بیایید اینترنت را به یک بزرگراه تشبیه کنیم. پهنای باند (Bandwidth) همان عرض خیابان است که محدود است.
اگر قانون «بیطرفی شبکه» به صورت مطلق اجرا شود، یعنی پلیس راهور حق ندارد هیچ خط ویژهای ایجاد کند. در این صورت، اگر ترافیک سنگین شود، آمبولانسی که بیمار بدحال دارد، باید دقیقاً با همان سرعتی حرکت کند که یک کامیون بستنیفروش یا یک خودروی تفریحی حرکت میکند.
آیا این عدالت است؟ خیر. عدالت در حکمرانی زیرساخت، به معنای «اولویتبندی بر اساس اهمیت» است.
در حکمرانی سایبری ملی، دادهها ارزش یکسانی ندارند:
- دادههای حیاتی (Critical Data): تراکنشهای بانکی، سیستمهای بیمارستانی، شبکه توزیع برق و آموزش مجازی دانشگاهها. اینها باید «تضمین کیفیت» (QoS) داشته باشند.
- دادههای عمومی و سرگرمی: تماشای فیلم آنلاین، بازیهای ویدیویی و وبگردی روزمره.
تضاد منافع: شرکتهای مخابراتی در برابر غولهای محتوا
جدال اصلی بر سر بیطرفی شبکه در آمریکا، در واقع جنگی بین دو گروه سرمایهدار است:
- ISPها (مثل Verizon و AT&T): میگویند نتفلیکس و یوتیوب حجم عظیمی از پهنای باند را اشغال میکنند و باعث کندی شبکه میشوند. پس آنها باید پول بیشتری بدهند یا در لاین جداگانهای قرار بگیرند.
- غولهای محتوا (مثل گوگل و نتفلیکس): میگویند اینترنت باید «بیطرف» بماند تا ما بتوانیم محتوایمان را ارزان و سریع به همه برسانیم (و هزینه زیرساخت را ندهیم).
بنابراین، شعار آزادیخواهانه «بیطرفی شبکه»، در بسیاری از موارد پوششی برای منافع تجاری شرکتهای سیلیکونولی است تا هزینهی ترافیک سنگین خود را به دوش اپراتورها و کاربران بیندازند.
رویکرد بومی: مدیریت ترافیک (Traffic Shaping)
برای کشوری مثل ایران که با محدودیت پهنای باند بینالملل و تحریمها مواجه است، پایبندی کورکورانه به بیطرفی شبکه، یک خطای استراتژیک است.
حکمرانی صحیح حکم میکند که «مدیریت ترافیک» اعمال شود. یعنی در زمان پیک مصرف یا بحران:
- دسترسی به سایتهای داخلی، آموزشی و بانکی باید در «لاین سرعت» (Fast Lane) قرار بگیرد.
- ترافیک سنگین و غیرضروری (مثل دانلود فیلمهای حجیم) ممکن است محدود شود تا شبکه برای خدمات ضروری زنده بماند.
همچنین سیاست «ترافیک نیمبها» برای سایتهای داخلی، نقض بیطرفی شبکه است، اما اقدامی هوشمندانه برای حمایت از اقتصاد دیجیتال ملی و کاهش هزینههای مردم محسوب میشود.
نتیجهگیری: عدالت در برابر برابری
بیطرفی شبکه در معنای مطلق آن، یک آرمانشهر غیرواقعی است. در حکمرانی رسانه، ما به جای «برابری مکانیکی» (همه دادهها مثل هم)، به «عدالت ترافیکی» نیاز داریم.
عدالت یعنی وقتی دانشجو سر کلاس آنلاین است، نباید به خاطر اینکه همسایهاش دارد فیلم 4K دانلود میکند، کلاسش قطع شود. حکمران سایبری، پلیس راهوری است که باید مسیر آمبولانس (خدمات ضروری) را همیشه باز نگه دارد، حتی اگر لازم باشد بقیه خودروها کمی صبر کنند.